هوالعشق

هوالعشق

زیر دین چهارده معصومم اما گردنم
زیر دین حضرت علی بن موسی بیشتر

طبقه بندی موضوعی

همه ی زندگی من:

چشم هایش، چشم هایش، چشم هایش، چشم هایش

  • هوالعشق
به نظر من بیشتر آدم ها در سه جای زندگی، حسرت گذشته ها و روابط نه چندان گرم شان با پدر و مادر را می خورند و بیشتر قدردان می شوند، بار اول وقتی آخر مراسم عروسی هم دیگر را در آغوش می کشند و خداحافظی  می کنند تا خانه ی پدری را با تمام آرامشش و محبت های خالصانه و بی منت شان ترک کنند. بار دوم وقتی پدر و مادر می شوند و تازه می فهمند وقتی از عشق حرف می زنند از چه محبت ِِ بی نهایت ِ  بی دریغی صحبت می کنند، تازه می فهمند چقدر ثانیه به ثانیه ی عمرشان، پدر و مادری بودند که مهربانی ها خرج کردند و دل نگران تمام لحظات زندگی آنها بودند، بار سوم وقتی که .. هیج دلم نمی خواهد از بار سومی که حسرت می خورم و پشیمان می شوم و دیگر هیچ راه جبرانی نیست بنویسم.  همین دو مرحله برای من بس است. نمی خواهم حالا که به آخر متن رسیدم بنویسم بروید دست پدرتان و پای مادرتان را ببوسید _چه خوب و خوش به حالتان که اگر همچین کاری می کنید_ اما مهربان تر باشیم، باحوصله تر باشیم ، بیاید بچه ی خوبی باشیم که بچه ی خوبی بودن خیلی راحت تر از حسرت خوردنِ بی فایده است. 
پ. ن:اگر هنوز به این دو مرحله نرسیدید خوش به حالتان، حسابی قدر بدانید که هیچ جا خانه ی پدری و هیچ کس پدر و مادر آدم نمی شود بخدا. 
  • هوالعشق


انگار یکباره بزرگ شدم، نه به خاطر اینکه 26 ساله شدم و یک سال به سال های زندگی ام اضافه شده، بزرگ شدم چون مامان شدم، بدون اینکه خودم بفهمم یا بخواهم تبدیل به آدم صبوری شدم که نبودم.  تنم را به تیغ جراحی سپردم و همه ی دردها و سختی های 9ماه بارداری را برای در آغوش کشیدنش به جان خریدم
قبل از این، خواب عزیزترین لذت دنیوی ام بود و غیر قابل معاوضه با هیچ چیز! و حالا پیش نیامده که سه ساعت پشت سر هم خوابیده باشم. پیش از این دنیا را آب می برد و من را خواب، حالا با صدای خس خس نفس هایش بیدارم. عزیز دنیوی بعدی خوردن بود که آن هم کنسل شد و قید گزینه های زیادی را بابت نفخ و دل پیچه های جگرگوشه ام زدم. زمان زیادی منتظر شنیدن عاروق می‌نشینم و پوشک عوض کردن دیگر جز اعمال شاقه نیست! با گریه هایش دلم مچاله شد و با مریضی اش، آب شدم. آدم جدیدی شدم و دارم زندگی جدیدی را تجربه میکنم، که پر است از حس خوب و امید. من مادر شدم، هرچند مبتدی و نابلد، اما پر عشق و با تمام وجود. 

  • هوالعشق

عزیزدلم

تو را اول به خدا که خیرالحافظین است و بعد به دستان پر مهر کریم اهل بیت، امام حسن جان، می سپارم که خوب تر و مهربان تر از او سراغ ندارم.

دعای خیرشان بدرقه ی زندگی ات جان دلم. . 

به زندگی ما خوش آمدی❤️❤️❤️

  • هوالعشق
آدم ها با گذر عمر نیست که پیر میشند. آدم ها با فکر کردن به رفتارها و حرف های اشتباه شون، با مرور لحظه هایی که می تونستن بهتر و خوب تر باشن اما نبودن، با یادآوری وقت هایی که خاطره شد و رفت، با فکر کردن به گذشته ای که می تونست زمان حال شون رو خوب تر کنه، با فکر کردن به تصمیمات غلط شونه که پیر میشن. آدم ها پیر می شند اما نه با طی شدن روزها و سال ها، که با اگر و کاش و ولی و اما...
  • هوالعشق

هرچی زندگی بیشتر پیش میره، تعداد دوران هایی که گذراندیم و نِقو نوق(!) کردیم و حالا دلتنگ یک لحظه اش هستیم هم بیشتر می شود. کلا ما آدم های دلتنگ شو و حسرت خوره هرچیزی هستیم! و کاری هم نمی شود کرد. آخرین چیزی که دلتنگش هستم شب عروسی مان است که اگر میدانستم یک سال بعدش همسایه ی طبقه پایین مامانم اینا می شویم کمتر گریه زاری می کردم و بیشتر لبخند میزدم. از من به همه نصیحت دخترتان را نهایتا به یک کوچه بالاتر یا یک خیابان آن طرف تر شوهر بدهید ولاغیررر.


  • هوالعشق
مامان باباها یه جوری خوبن که همشون برای بچه ها، بهترین مامان بابای دنیان، هرجور که باشن. یعنی تو هر خانواده ای نگاه می کنی میبینی یه جفت بهترین مامان بابای دنیا وجود داره! اون کسی که برای ما نفرت انگیزه، میبینی بهترین مامان بابای دنیای بچه شه! و این خیلی جالبه که برای بقیه شاید بد باشن اما برای بچه شون نهایت تلاش رو می کنن برای بهترین بودن و اکثرا تلاششون موفقیت آمیزه. خیلی هم خوب.
  • هوالعشق
بعضی وقتا زندگی یه جوری میشه که کاری ازت برنمیاد جز گریه کردن، و این یه جوری، جوریه که گریه هم نباید بکنی و این برای من که نصف عمرم رو در حال تحت تاثیر قرار گرفتن و گریه کردنم، سخت ترین کار ممکنه.
  • هوالعشق

عزیز جان و دلم، قشنگم..

اگر بودی چه بهترین تیرماهی می شد ، چه بهترین تابستانی..

کاش بودی.

  • هوالعشق
به طور نامحسوس یا شاید هم محسوسی هرچی وسایل ارتباطی گسترده تر میشه ارتباطات کم رنگ تر میشه.کاش این پیشرفت تکنولوژی، بیشتر از این دیگه پیش نره! کاش هنوز تو قدیما بودیم، حالا نه در اون حد قدیمی که جلوی باجه های تلفن و اداره پستش صف می شد، قدیمایی که می نشستیم پای کامپیوتر به وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی و کامنت گذاری، نه مثل حالا که اوج توجه مون به هم یک لایک ساده ست، همینجوری خالی خالی!
پ.ن: حس خوب خواندن کامنت ها را دریغ نکنید لطفا :-)


  • هوالعشق
head:script/span