هوالعشق

هوالعشق

زیر دین چهارده معصومم اما گردنم
زیر دین حضرت علی بن موسی بیشتر

طبقه بندی موضوعی

یک پست بی سر و ته صرفا جهت اعلام وجود

جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۱:۳۰ ب.ظ

هرچی زندگی بیشتر پیش میره، تعداد دوران هایی که گذراندیم و نِقو نوق(!) کردیم و حالا دلتنگ یک لحظه اش هستیم هم بیشتر می شود. کلا ما آدم های دلتنگ شو و حسرت خوره هرچیزی هستیم! و کاری هم نمی شود کرد. آخرین چیزی که دلتنگش هستم شب عروسی مان است که اگر میدانستم یک سال بعدش همسایه ی طبقه پایین مامانم اینا می شویم کمتر گریه زاری می کردم و بیشتر لبخند میزدم. از من به همه نصیحت دخترتان را نهایتا به یک کوچه بالاتر یا یک خیابان آن طرف تر شوهر بدهید ولاغیررر.


  • ۹۶/۰۸/۲۶
  • هوالعشق

دیدگاه (۳)

:| این حجم وابستگی به پدرمادر در این نسل بیداد میکنه!
پاسخ:
وابستگی نه از نوع بدش، بیشتر محبته تا وابستگی.وقتی ازدواج کنید متوجه میشید
  • زهره سعادتمند
  • ولی بنظر من آدم وقتی از خونه ی بابا میره، دیگه خیلی فرقی نمیکنه کوچه ی بغلی باشه یا اونور شهر.
    مهم اتمسفر خونه ی باباس که تو داری ازش کنده میشی. و دیگه هیچ اتفاقی نمیتونه تو رو برگردونه به اون . حتی اگر هر روز بری خونه شون.
    دیگه خیلی چیزا عوض میشه.
    نمیدونم ، شاید. فقط من اینطوری فکر میکنم.
    پاسخ:
    اره موافقم شدیدا :(
    ولی خب به هرحال یه کوچه این ورتر بهتر از یه شهر اون ورتره
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • دقیقاً برعکس کار من

    کلی خواهش و التماس هست مبنی بر این که بعداً بیاییم همین جا طبقه پایین ساکن بشیم، که ز بیخ باهاش مخالفت کردم. :))

    ان شاءالله که هر جا هستید عمیقا قلبتون آرام باشه :*
    پاسخ:
    منم اوایل مخالف بودم ولی الان خعلی راضی ام ^_^
    ممنون عزیزم شما هم همینطور

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    head:script/span