بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید، بنویسد: که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده ست؟
بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید، بنویسد: که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده ست؟
دلم آن گوشه ترین ِ سمت راست ِحریمتان را میخواهد، همان جایی که همه ی متعلقات حرم توی چشم ها قاب می شود، که بروم بنشینم کنار آن کُلمن های نارنجی. باد بوزد و پَر چادرم توی هوای صحن و سرایت تکان تکان بخورد و باران نرم نرم ببارد و همینطور که نگاهم به ایوان طلایت گره خورده، یک کسی که نفسش حق است، از همان نزدیکی ها، با صدای پر از بغض و غصه بخواند: مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَاَ نَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ؛ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَاَ نَا الْحَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ؛ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ و من تمام غربت و تنهایی و غصه و دل ِپُر دردت و همه ی شب هایی که در دل چاه آه کشیدی را گریه کنم خوب ِمن ..
+این عکس دقیقا همان گوشه ی دوست داشتنی ست.
دقت کنید کلمن های نارنجی هم هستند :)
++نمیدانم چرا تولد بعضی ها که می شود آدم بغض میکند
مثلا سیزده رجب، سوم شعبان،پانزده ماه رمضان ..
تولد بعضی ها...
از بچگی وقتی این سوال ِلوس ِ همیشگی را می پرسیدند که مامانت را بیشتر دوست داری یا بابات؟ خیلی تند و سریع میتوانستم محکم بگویم بابام! اما از آنجایی که از همان طفولیت درک و شعور بالایی داشتم میگفتم هردو را یک اندازه! و تا امروز که دارم اینجا مینویسم، این موضوع را فقط خودم میدانستم که بابا عزیزتر است و دوست ترش دارم، حتی اگر به خودش هم نگفته باشم و حتی اگر اصلا به روی خودم هم نیاورده باشم و حتی اگر نتوانم از این لوس بازی های دخترانه درآورم و حتی اگر همه فکر کنند من آدم بی احساسی هستم! و حالا که نزدیک به سی روز است ابوی مان در مکه روزگار میگذرانند این دلتنگی ها جمع شده و هی چپ و راست به داداش بزرگه که حکم مرد خانه را پیدا کرده غر میزنیم که اگه بابا بود فلان، اگه بابا بود بمان، اگه بابا بود این کارو برام میکرد، اگه بابا بود بش میگفتم، حالا بذار بابام بیاد! و مخلص کلام اینکه دلمان بابایمان را میخواهد حتی اگر مثل سابق یکهو در اتاق را باز کند و توی چارچوب در بایستد و با دیدن ما این وقت شب، پای کامپیوتر، بگوید: هوالعشق! و فقط نگاه مان کند! از آن نگاه ها! [ که البته من اصلا بیدی نیستم که با این نگاه ها بلرزم]
به بهانه ی روز پدر
پارسال داداش کوچیکه یه شعر نوشت و یه نقاشی کشید با paint گفت بذارش برای جمعه نوشت ها، که من یادم رفت! دیروز وقتی داشتم کامپیوترم رو نظم میدادم دیدمش. با هر کلمه ای که تایپ میکردم کلی خندیدم:دی به خصوص مصرع آخر که اصن معلوم نیست با چی هم قافیه و ردیفه :)))
دلم گیرد ز دوری ات یا صاحب الزمان
دوری ز تو و غم در چشمانمان یا صاحب الزمان
هر جمعه که آید شور دیگر در دلمان
هست دلمان مشتاق دیدارتان یا صاحب الزمان
عطش دل هامان ز وصالت یا مهدی
مرحم دل های ضخمی ست یا مهدی
ده به من یا مولا مددی
شرمسارم ز گناه یا مولا مددی
من ز فرقتت نالانم یا مولا فرجی
عالم و عالمیان ز دوری ات نالانند یا مهدی
تویی سرور این جهان یا مهدی
عالمیان؛ برخیزید که منجی عالم در راه است!
هر وقت دلتان گرفت، هر وقت غصه تان شد، هر وقت بغض راه گلویتان را سد کرد، هر وقت حوصله تان ته کشید، هر وقت مشکلات پشت سرهم ردیف شد، هر وقت قلبتان شکست و هر وقت از همه جا و همه کس بریدید، بروید یک گوشه خلوت، چشم هایتان را ببندید و صدوده مرتبه ذکر بگیرید:
یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلیُ یاعلی.
حلول ماه رحمت و اعیاد پیش رو مبارک
بخوانید:(+)
بشنوید:(+)
با صدای محمود کریمی: ارزش دانلود و دیدن دارد.خیلی قشنگه(+)
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکم آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
*قرعه کشی اعتکاف حرم امام رضا