:|

- ۹۲/۰۲/۰۹
خیلی خوشحالم از اینکه به وبلاگتون اومدم
همه ی پستها، عالی و عمیق اند
آدم دوست داره برای همه پستهاتون یه چیزی بنویسه
موفق باشید و سرافراز
اینا ادم های تنهایی هستند ... کاریشون نداشته اش بذار تو حال خودشون باشن .....
اگه اون آدمارو بیخیال شیم،این عکسو نمیشه بیخیال شد!
خیلیییییی نازه {آیکون کشیدن لپ عکس داریم آیا؟}
وای الهی من بمیرم بیا بغل خودم
الهی الهی الهی- مدی عموقناد-
محلات چطوربود؟هرچند بدون من حتما بی صفابوده جون تو شکی درش نیس
آره
راس میگی!
من هم از آدم های بی تفاوت خیلی بدم میاد ولی گاهی به شدت دوست دارم برم تو این ژستی که توصیفش کردی.
بعضی وقتا خوبه. لازمه...
چقدر زیادند توی اتوبوس های دانشگاه به خانه و خانه به دانشگاه
تنهایی را ترجیح می دهند شاید
بعضی وقتها درکشان نمی کنم
بعضی وقتها میخواهم حس اینگونه بودن راهم تجربه کنم
هستم!هسسسستم!هسسسسسسستم!
سلام
آیکون تکیه زدن به پنجره اتوبوس و چُرت زدن
:)
به نام خدا
برای مادرم:
مادرم کاش خواندن ونوشتن می دانستی تابنویسم برایت هرآنچه را که نمی توانم بر زبانم آورم یا ای کاش کنارم بودی تاوجودت با معجزه آرامشم می داد
دلم برایت پر میزند ای بهانه ی من
روزت مبارک
مادر ای تمام وجودم .....
الان من مادرتونم؟ یا این وب از مادرتونه؟یا مادرتون اینجا رو میخونه؟یا چی؟ :|
روز مادرتون مبارک
نمیــــ ـــتوانم کلامــ ــے در مورد اش بنویســـ ــــم و عاجـــ ــــزم
فقــ ـــط از خــــ ـــداوند میخواهـــ ــــم کہ....
خـدایـــ ـــا بالـــ ــاتر از بهشـــ ـــت هــ ــم دارے..؟
براے زیـــ ــر پاے مـــ ـــ ــادرم مے خواهم...
عیدتون مبارک [گل]
خب اصن مگه تو منو چندبار دیدی؟اصن تو اتوبوس منو دیدی؟ :پی
ممنونم.عیدتون بابرکت :)
وقتی هم صحبتی نیست...
و وقتی تو حرفهای روز مره ات تمام شده
و شاید از تظاهر کردن سرکار و دانشگاه خسته ای
این بار را باید بگذاری روی شانه شیشه اتوبوس، آن ردیف آخر آخر که کلی هم گرم است،سمت راست و آدمهای داخل خیابان را دید بزنی
و حسن فیری ات را بگذاری توی گوشت
که غرغر های همسفرانت را نشنوی...
*: فک کنم برای اولین باره اینقد منفی می نویسم...!
سلام
آخه دل که این چیزا حالیش نیست ،یهو تو غم ودلتنگی بودم به اینجا که سر زدم هوای نوشتن واسش راکردم
خوبیه وب شما همین آزادی بیانه نه مثل بعضیا...
روزشما ومادرتونم مبارک
وای چقدر سخت میگیرید یه بیت شعر میخواستم کپی بردارما خب دوست داشتکم تقدیم کنم به دیگری ،ذکر منبع بکنم که از درجه ی حسش کم میکنه
عجب
برای این پست ت : آره . انگاری آدما ی اینجوری میخوان خودشون رو از خیلی چیزا مخفی کنن . ولی امتحان کردی ؟ وقتی عینک دودی میزنیم با خیال راحت میتونیم به این و اون نگاه کنیم . حتی وقتی که دارن نگامون میکنن زل بزنیم بهشون بدون اینکه چشمامونو سریع برگردونیم!! اینجور وقتا رو خیلی دوس دارم :))
برای پست بالا : روز شما که نیست ! چند هفته دیگه روز جوانه ! پس تبریک نداره :دی
روز مامانت مامانم مامانش ووو مبارک :) + یه دسته گل بلاگفایی
شاید زیر آن عینک آفتابی قاب بزرگ،چشمان خیس کسی پنهان باشد که برای فراموشی غصه هایش مجبور است هندزفری بچپاند توی گوش هایش!
کسی چه میداند...؟!