به بهانه ی نهمین سال ِ نبودن ِ مادربزرگی که خیلی خوب بود!
جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۱، ۱۰:۰۲ ب.ظ
راستش از همان نه سال پیش، یک طلب حلالیت گیر کرده توی گلویم، آنقدر که گاهی از چشم هایم سرازیر میشود. هیچ وقت فرصت نشد که بچگی هایم را جبران کنم و حالا نه سال است که حسرت روزهای بودنت را میخورم و حسرت کارهایی که باید میکردم و نکردم. کلن آدمیزاد جماعت، خدای کفران نعمت است! تا هست قدر نمیداند تا رفت مرثیه سرایی می کند! خلاصه که دلم برای سادگی هایت و آن خانه ی پر از محبت تنگ شده. بچگی هایمان را ببخش.

- ۹۱/۰۹/۱۷